): چکیده مسئله شرور از کهن ترین مسائل در حوزه اندیشه بشری است که نه تنها فیلسوفان را، بلکه عموم مردم را درگیر نموده و آنها را وادار به اندیشه و سوال در این باره کرده است. انسان، که هدفش، آسایش و آرامش است همواره از وجود موانع در این راه، شاکی است او با روبرو شدن با شرور، به این سوال فکر می کند که چرا باید چنین اموری وجود داشته باشند؟ اگر باوری پیدا نشود مبنی بر اینکه جهان هستی و از جمله شرور موجود در آن، آفریننده دارد، سوالش را فرو می برد؛ اما با شنیدن قول صادقان مصدَّق به این باور می رسد که برای جهان هستی، آفریننده ای هست که همه چیز را میداند و بر هر چیزی قادر بوده و بینهایت خیرخواه است. با آمدن این باور، ذهن انسان بین دو موضوع، یعنی وجود شرور و وجود خداوند رفت و آمد می کند و در تلاش است تا ارتباطی مناسب بین آن دو برقرار کرده و توجیهی معقول برای وجود شرور پیدا کند. اندیشمندان در طول تاریخ، در اینباره بحثهایی را عرضه نموده و توجیهاتی را برای وجود شرور مطرح ساخته اند؛ گاه آنرا از عرصه وجود بیرون رانده، توهم و عدمش خوانده و گاه وجود آنرا به رسمیت شناخته، دلایلی را برای موجودیت آن ذکرکرده اند. البته برخی هم آنرا قابل توجیه ندانسته وبا وجود خداوند، ناسازگار دانسته و درنتیجه، شرور را به عنوان قرینه ای برای نامحتمل شدن خداوند یا حتی برهانی بر انکارش تلقی نموده اند. فخر رازی از اندیشمندان اهل سنت و علامه طباطبائی از برجسته ترین متفکران شیعه، هردو با الهام از حقایق قرآنی و اسلامی، و با استمداد از محصول تفکرات دیگر اندیشمندان، در اینباره بحثهای خوبی را ارائه داده و با بررسی ماهیت شرّ، پاسخهائی را به عنوان دلیلی بر وجود آن مطرح ساخته اند و مخالف وجود هرگونه ناسازگاری بین موضوع شرّ و وجود خداوند و دیگر آموزه های دینی هستند